تا چند سال پیش حتی به خودکشی فکر هم نمی کرد.از نظرش آدمهایی که خودکشی می کردند موجودات مفلوک و بی عرضه ای بودند که تحمل تغییر یا پذیزش واقعیات و مشکلاتشان را نداشتند.اصلاً خیلی به آنها فکر نمی کرد...

پارسال به این نتیجه رسید که خودکشی بدترین راه حل و البته آخرین راه حل برای پایان دادن به مشکلات مسخره و حل نشدنی زندگی است....

دیروز از توی خرت و پرتهای توی کشوی کابینت چند تا قرص برنج پیدا کرد...

دیشب تا صبح به مشکلاتش فکر کرد:یک عالم قسط و قرض عقب افتاده، همسری که بسیار از او دور شده بود و با علایق مسخره ی خودش زندگی می کرد؛ فرزندانی که دیگر به او و عقایدش احترام نمی گذاشتند و با کتابها و موبایل و دوستهای اینترنتی شان سرگرم بودند؛ خانواده ای که هر کدام سرشان به کار و درآمد و مخارج زندگی خودشان گرم بود؛ و دوستان قدیمی که دیگر او را نمی فهمیدند ...

امروز صبح به این نتیجه رسید که دیگر تحمل این همه تنهایی و مشکلات احمقانه و تمام نشدنی را ندارد...

...فردا صبح مراسم خاکسپاری اش است و ....