چند روز پیش داشتم کتابخانه ام را مرتب می کردم که برخوردم به یک کتاب قدیمی از روزهای انقلاب ۵۷.این کتاب یادگار مرد بارانی زندگیم بوده و هست و من بسیار دوست می دارمش.مرد بارانی من، این کتاب را به بهانه ی دبیر شدنم به من هدیه کرد...

زنگ اول: دروغ - انتخابی تصویر گونه از:محمدرضا شریفی نیا(!!!) و هدی حاجیان(؟!)

فرازهایی از شعر" زنگ سوم:حساب" رو براتون می نویسم؛حتماً بخونیدش و ببینید که دردهای این سرزمین بعد از سی سال دوباره تکرار شده اند انگار!!

زنگ سوم: حساب

معلم پای تخته داد می زد.

صورتش از خشم گلگون بود.

و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود..

ولی آن ته کلاسی ها لواشک بین هم تقسیم می کردند!

دلم می سوخت به حال او که بیخود های و هو می کرد

و با آن شور

 تساوی های چیزی را نشان می داد

...

 تساوی را نوشت؛

بانگ آورد:

"که یک با یک برابر هست

که یک با یک برابر است..اینجا.."

به ناگه از میان جمع شاگردان یکی برخاست

همیشه یکنفر باید بپاخیزد..همیشه یکنفر باید..

....