...گاه می گویم فغانی برکشم؛
باز می بینم صدایم کوته است....
...گاه می گویم فغانی برکشم؛
باز می بینم صدایم کوته است....
ما که آنقدر درگیر نان شب و قبض برق و امنیت بچه هامان هستیم که از گلایه کردن هم می ترسیم.
آنها که سران اصلی جنبش اعتراضی اند ،در بندند؛سران فرعی هم مدارا پیشه کرده اند؛اعضای شورای راه سبز امید هم که از برده شدن نامشان واهمه دارند چه رسد به وارد میدان کارزار شدن.
کشوران قدرتمند دنیا هم که دچار چالش های اقتصادی خودشانند و بی خیال ما شده اند.
ناتو هم که با آن عملکرد افتضاحش در لیبی و افغانستان همان بهتر که طرفهای ما پیدایش نشود!
سازمان بین الملل هم که آنقدر در این جا غریب است که ما فقط نامش را می شنویم؛نه می دانیم کجاست؛و نه می دانیم چه کاری می تواند برایمان انجام دهد.
دولت ورهبر هم که اصلاً به زندانی ها آنهم از نوع سیاسی اش نیم نگاه هم نمی کنند؛تازه از خداشان هم هست که خود این زندانی ها به دست خودشان بلایی سر سلامتی اشان بیاورند.
نماینده های مجلس هم فقط نگران این هستند که مجلس در دور بعد به دست یاران رحیم مشاعی نیفتد.
قاضی های دادگستری هم که از رئیسشان-لاریجانی-پیداست به چه می اندیشند و به که چشم دوخته اند.
..............اعتصاب غذای زندانیان- دور از جانشان -مرا یاد خودکشی دسته جمعی نهنگها می اندازد.همین!