مهر آمد وسال تحصیلی جدید شروع شد.این هم نامه ی مدیحه یکی از دانش آموزان دو سال قبلم که موقع خداحافظی با من ودوران تحصیلش نوشته بود:

سلام.

گفته بودید که پشت هر کاری سیاست وجود داره اما در ورای این دل نوشته نه سیاسته ونه مارمولک بازی ای به موزیانه گری اکسیژن!حتی آبکاری هم نشده است؛خالص خالص خالص!

ممنونم به خاطر برخورد قشنگتون که هم تعدادش هم جهت گیری اش وهم انرژی اش معرکه بود.

ممنونم برای بیان تمام واقعیتهایی که شاید شیمیایی نبود اما برای من در زندگی نقش کاتالیزگر را خواهد داشت وخدا را شاکرم که این امر را رسالتی برایتان قرار داد.

ممنونم به خاطر آنتالپی همیشه منفی اتان؛چون گرمادهی اتان رادرهمه حال برای درس احساس می کردم.

تشکر می کنم برای زمانهایی که سکوت کردید تا نگاه پل نمکی امان باشد که به جریان بیندازد مهر را وامید را.

وفراموش نمی کنم بعضی مواقع بخاطر حرفهایی که به قول خودتون از سنسورهای عایق بندی شده ی مغزمان به سختی عبور می کرد وسؤالی بی ربط می پرسیدیم،اگر آن لحظه لیتموس را باشما تماس می دادیم به سرخی رنگ لیتیم می شدید!ومن همین مواقع به خاصیت اسیدی اتان پی بردم.

ومواقعی که به خاطر سوتی هایمان با ما می خندیدید همه ی فضا را مثل تورنسل مجاور سود آبی می کردید!ومن این مواقع به ویژگی بازی بودنتان پی بردم وفهمیدم که مانند آب آمفوترید؛اما زلالتر،شفافتر وپاکتر.

خانم احمدی!برای همه چیز ممنون.لحظات بسیار زیبایی روسر کلاستون گذروندم ومطمينم که این احساس رو هیچوقت،هیچ جای دیگه ای نداشتم وحالا فقط غبطه می خورم به دانش آموزانی که سالهای بعد شما دبیرشون خواهید بود.امیدوارم درک کنند که به تمام معنا معلم هستید.

راستی عمراً اگه forgetting تون کنم!!

  غبطه خورم به بلبلای گلشنی که باغبانشان تویی

                                         چه نغمه ها که سردهند تا که بهارشان تویی

                                                            دوستدار شما مدیحه 86-85